تبليغاتX
عطر خدا در عمق لحظه ها جاریست. - بــــِه
هوالمحبوب ، هوالحی ، هوالحق
 

وقتی به قلب یک  " بــــِه " راه یافتم ، وجودم از شادی سرشار بود ، زیرا به قلبی ساکت و آرام گام نهاده بودم .

و شنیدم که دانه ای آرام گفت :

- روزت به خیر باد . چه شده که به قلب خاموش ما راه یافته ای ؟

گفتم :

- از دانه های بسیار گریختم که در قلب اناری ، به گفتگو و همهمه مشغول بودند.

پس دانه ای دیگر گفت:

- خوش آمدی که به خموشی مان ، روحی تازه بخشیدی .

و سومین دانه گفت :

- از این پس زندگی ِ پر هیجانی خواهیم داشت .

و دانه پیری گفت :

- پس بخوابیم تا ساعتی دیگر، سرخوش و شاداب برخیزیم و جوانی کنیم.

آنها خوابیدند با امیدی تازه ..

و ساعتی بد ، کرمی را دیدم که لابه لای دانه ها می خزید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 9:34  توسط بانوی اردیبهشت   |