این شعر اخیرا در همایش موج سوم توسط شاعر جوان آقای نیما دهقانی خوانده شد:
سلام آقــــا محمـد بــا ارادت و عرض احترام از روی عادت
به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت
نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفا ببخشید
گمانم برده ای ما را زیادت ؟ منم !! " کبلا مرادو " از ولایت
چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمان هایی که کردیم
حدوداً دوم خرداد بودا دل مردم ز غم آزاد بودا
مث برق و مث توفان گذشت ها به یادت هست که ؟ هفتاد و هشت ها
کجایی مشتی ؟ اینجا جات خالی ست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست
به این شدت که نه ، اما خدایی محمد خاتمی ! جداً کجایی؟
تو یاهو وقتی onهستم که نیستی کلوپ و سیصدوشصتم که نیستی
نه اخبار و، نه بیست و سی میایی هنوز چپ می زنی ؟ یا با اونایی؟
دل مردم براتان تنگه تنگه «حتی خاطرات تلختم واسه ما خیلی قشنگه!»
زیادی شد اگر این مصرع فوق ولیکن شد پراز احساس و از ذوق!(باتشکر از گروه سون)
همه اینجا سلامی می رسانند اگرچه اکثراً چندی ست خوابند
ولی شکر خدا این کدخدائه می گن قلبش طلاس ، دستش شفائه
اصلا دست روی هر چی که میذاره طلا میشه سه سوت! رد خور نداره
خدا مرگم بده ، کافر شدم باز چرا اینگونه شد این نامه آغاز
به قول شاعر رند و نظر باز بدون نام او کی نامه شد باز ؟
به نام حضرت باری تعالی ( بدین صورت شروع شد نامه حالا !)
محمد خاتمی .. حالت چطوره ؟ بگو دانم که احوالت چطوره ؟
هنوز کیفت به کوکه ، شاده جونت ؟ هنوز سبزه سرت ؟ سرخه زبونت ؟
دماغت چاغه ؟ اوضات خوبه سید ؟ هنوز جنس عبات مرغوبه سید ؟
هنوز هم بی جهت می خندی یا نه ؟ به نافت گفتمان می بندی یا نه ؟
هنوزدل به همه می بندی یا نه ؟ به ریش جامعه می خندی یا نه ؟
هنوزم طالب اصلاح هستی ؟ به قول کدخدا .. گمراه هستی ؟
اگر از حال ماها هم بخواهی سلامت .. شادمانی .. روبراهی
تمام مردم ده خوب ِ خوبند زنان مثل قدیم .. در رفت و روبند
و مردان مثل سابق گرم کارند نه معتادند و نه دیگر خمارند
جوونای ده پایین و بالا همه دنبال تحصیلن به مولا
نه ماهواره ، نه علافی ، نه هیزی نه کوکائین ، نه شیشه ، نه مریضی
از اون روزی که رفتی از ده ما از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)
خلاصه از جلو ، پایین و بالا به ما خوب می رسن ، الحمدلله
کریم اوقلی که گاوش شیر نمی داد! همون که سهم آب و دیر می داد
درست شد وام تعمیرات خونه اش جواد هم زن گرفته ، نوش جونش !
خودت دیدی که ده چی بود .. چی شد زن اوستا غلام هم ساکشنی شد !
می گن جراحی کرد هفتاد و نه بار حالا باید ببینیش .. روم به دیوار!
پس از یک دوره فعل و انفعالات هزار الله اکبر .. از کمالات
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست دگر بحث حضور خاتمی چیست ؟!
تمام گاوها ، گوساله ها خوب عموها ، عمه ها و خاله ها خوب
مراتع سبز ، شالی ها به سامان هوا عالی ، بهاری ، ناز ، مامان
می گم راستی رضاتون چونه؟ سید؟ هنوزم درسشو می خونه سید ؟
می خواست دکتر بشه از اون قدیما تهش شد یا که زایید زیر درسا ؟
نوشتی توی آن دستخط پیشی می خواد دکتر شه . می گفتی :« نمی شی!»
یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا که مدرک می ده مفتی ، ده تا ده تا !
به زیرک ها به دانشجوی باهوش مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش !
رفیقت بود که یک ذره تپل بود مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!
دماغش چاقه ؟فوله گیگا بایتش ؟ هوز چیز می نویسه توی سایتش ؟
فرامرز ، بچه ی مش اصغر آقا براش کامنت میذاره .. روزی صدتا
آخه پهنای باند ما زیاده .. یه جورایی سر شیرش گشاده
خدا قوت بگو به این رئیسا ... چه حالی داد به این وبلاگ نویسا ...
پروکسی و مروکسی ما نداریم صدا داریم ولی سیما نداریم
همه چی اینورا آزاد و مفته اینو بی بی توی اخبار شنفته
ریسیور این طرف ها هم حلاله عرب ست اینوری .. سمت شماله !
می گن ارزونی ِ بی سابقه است این انیشتینه ؟ خدایا ! نابغه است این ؟
اصلاً دنیا به یک هو زیرو رو شد شنیدی بوش چطور بی آبرو شد؟
شنیدی چیزی از طرح های تازه ؟ ( قلندر خوابه و شب هم درازه ؟)
جلو قاچاق خشخاشو گرفتن شنیدی که اوباشو گرفتن ؟
خدا خیرش بده ما که رضاییم نباشه، دسته جمعی کله پاییم
ازوضع قوت گر خواهی بدانی پریم تا خرخره از شادمانی
اگر یک دو نفر هم شکوه دارند از آن مزدورهای جیره خوارند
ملالی نیست اینجا طبق آمار به جز دوریِ تو آن هم نه بسیار
برنج و نان و گندم هست کافی میگم راستی توهم با قالیبافی؟!
ببنم توی دوری از ریاست خبرهایی شنیدی از سیاست ؟
شنیدی گنجی و آزاد کردن ؟ به شدت مردم و ارشاد کردن ؟
شنیدی توی دانشگاه زنجان ... شنیدی چیزی از الهام و کردان ؟
شنیدی برج میلاد و فروختن؟ شنیدی می شه چندتایی گرفت زن ؟!
خلاصه وضع ما که بیمثال است گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است
« برنج اونجا کیلویی خون باباست؟» برو سید ، اینم از اون جواباست
برنج اینجا نهایت صد تومان است مرامی ، بهترین جای جهان است
خیار و سیب زمینی مفت مفت است همان طوری که در آمار گفته است ...
تورم یک دو درصد « رشد» کرده گرانی سوی مردم « پشت » کرده
تساهل معنی تازه گرفته ... نمونه اش قافیه در مصرع فوق !!
تمام شد جیره ی کاغذ ولیکن حکایت همچنان باقی ست عمراً
خلاصه می کنم ای خاتمی جان! ببین من چه خوشم: « آخ جانمی جان!!»
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست نیازی به حضور خاتمی نیست
به جان تو خوشیم بسیار سید! حالا میخوای بیای چی کار سید؟
برو هرجا که حال کردی سفر کن اصولا فکر دِه از سر به در کن
برو ایتالیا ... قسطنطنیه ولایت را دو درن کن کی به کیه ؟
فقط رفتی اگر از این بیابان سلام ما را رسان لطفاً به باران
در آخر این تو و این وضع ایران ...
حالا می خوای بیا .. می خوای بپیچان