آب از اتفاق گذشته و ما ...
یادم نیست
خواب گریه را می بینیم
یا گریه را خواب می کنیم


در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
پ ن ۱ :
چه کسی می داند زنجیرهای نابافته ی این کودکان را کدام عمو به پشت کوه خواهد انداخت ؟
آن گاه که از روح خود در من دمید
و چیدن سیب برای هوس مادر
تا خاک شود سرای ِ سر ِ آدم
و هی چرخید و چرخید تا امروز شد
حالا نشسته ام اینجا روی ایوان زمین
و چرخیدنش را سرگیجه گرفته ام
روز است و شب خواهد شد
شب نخواهد ماند و روز خواهد شد
لحظه ها حرمت نگاه نمی دارند
تمام سالیان را می تازند
تا فشرده شود در ذهنم گذرشان
چیزی شبیه به خاطره
من از این گذران توان گریزم نیست
دیروز غروب ، رو به زمان ایستادم
فریاد زدم هی تقدیر آدمی
امروز که بگذری اردیبهشت تمام خواهد شد
نه گریه می کنم
نه تخیل بهار را چنگ می زنم
برو .. تندتر بتازان
مشتاقم ببینم تا بعد چه خواهد شد ؟
پوز خندی زد و بی اعتنا گذشت
حتی نفهمید منم ، همان آشنای نزدیک ِ مسافران ِ دریا
مرا بی نام و نشانی رهایم کرد و رفت
دیگر لحظه هایم را حرام تقدیر نخواهم کرد
مگر او تحمل کرد که من تامل کنم
اصلا مگر من برای آمدنم قیدی گذاشتم
که این همه شرط است برای رفتن ؟
قلمت را بده تا خود بنویسم ناتمامم را
آب ِ خیال از سر ما گذشته
چند بار بگویمت حال من خوش نیست ...
حالا هی حاشا کن !
( یک روز پس از اردی بهشت )