
این روزها که کثرت عدد عمر نزدیک است
مدام از تو سوال میکنم :
یعنی این همه سال نشانم داده ای
که تمامش را به آزمون خطایت بپردازم ؟!؟!
عجب !!!
نشسته ای در همه جا و مهربانی میکنی !
درد می بینی
زنجره می شنوی
می شنوی ؟!؟!؟
می شنوی ؟!؟!؟!؟!؟!
تو خدایی ...پس حتما باید پاسخ سادگی را بدانی ...
تو می دانی بغض را چگونه می توان نوشت ؟
خستگی را چگونه می توان به قلم کشید ؟
درد را چگونه می توان نگاشت ؟
بی گاه جواب نده
من چون تو همیشه به هوش نیستم
من تنها یک بنده ام
به همین کوچکی ...
فقط نخواه صبوری کنم ..
فراموش می کنم
که صابران را دوست می داری
...
پ ن ۱:
استغفرالله
پ ن ۲ :
خبر تکمیلی را از اینجا بخوانید.
سرزده به خوابم آمد
عطر بهارنارنج داشت کلامش
آن لحظه که نجوا کرد
اکنون لبریز از اردیبهشت شدیم