تبليغاتX
عطر خدا در عمق لحظه ها جاریست.
هوالمحبوب ، هوالحی ، هوالحق

 

این روزها که کثرت عدد عمر نزدیک است

مدام از تو سوال میکنم :

یعنی این همه سال نشانم داده ای

که تمامش را به آزمون خطایت بپردازم ؟!؟!

عجب !!!

نشسته ای در همه جا و مهربانی میکنی !

درد می بینی

زنجره می شنوی

می شنوی ؟!؟!؟

می شنوی ؟!؟!؟!؟!؟!

تو خدایی ...پس حتما باید پاسخ سادگی را بدانی ...

تو می دانی بغض را چگونه می توان نوشت ؟

خستگی را چگونه می توان به قلم کشید ؟

درد را چگونه می توان نگاشت ؟

بی گاه جواب نده

من چون تو همیشه به هوش نیستم

من تنها یک بنده ام

به همین کوچکی ...

فقط نخواه صبوری کنم ..

فراموش می کنم

 که صابران را دوست می داری

...

پ ن ۱:

        استغفرالله

پ ن ۲ :

         می گفت چند وقتی است زخمهایش را کلمه کرده  و کلمه هایش را کتابی که رنگ آنیمای شعر شاملو دارد که آن را در همین روزهای باران خورده ی اردیبهشتی در غرفه ی " شهر خورشید " نمایشگاه کتاب تهران گذاشته اند. گفت قیمت پشت جلد را بگذارید به حساب خرده حسابهایی که همه آدمها با دنیای شان دارند.

خبر تکمیلی را از اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 0:43  توسط بانوی اردیبهشت   | 

 

سرزده به خوابم آمد

عطر بهارنارنج داشت کلامش

آن لحظه که نجوا کرد

اکنون لبریز از اردیبهشت شدیم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 0:3  توسط بانوی اردیبهشت   |