تبليغاتX
عطر خدا در عمق لحظه ها جاریست.
هوالمحبوب ، هوالحی ، هوالحق
....................

.....................................

..................................................................................

.....

..............................................

 

                                                          نوشته شد در شبهای با تو

پ ن ۱ :

          باور نمی کنم هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند

پ ن ۲ :

         از تو تنها شدم  ... چو ماهی از آب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 1:23  توسط بانوی اردیبهشت   | 

ــــــــــــــــــــــــــ

وقتی که راهی نیست
می آییم ببینیم واقعا چه می شود ، چه باید کرد؟
دور ٍ هم می نشینیم ،نگاه می کنیم
و تازه می فهمیم که قدر ٍ سکوت و بوسه را می دانیم ،
و بعد ذره ذره به یاد می آوریم
انگار یکدیگر را دوست می داریم
نوعی هوای احتیاط و آشنا با ما
تمام ٍ اطراف ٍ آینه را گرفته است
اول به سنگ اشاره میکنیم
بعد شک به ستاره می بریم
و آخر ٍ همه ی خواب های تشنگی
تازه با آواز ٍ آب آشنا می شویم
و درست وقتی که نوبت به گفت و گوی گریه می رسد
سکوت میکنیم ...
                                                 

                                                        ( سید علی صالحی )

پ ن :

ما یکدیگر را زلال می بینیم . از ورای همین صفحه ی بلورین . در لابلای علائمی از صفر و یک . در هوایی که با بی رحمی تهمت مَجازی بودن را نفس می کشد . 

اینجا حقیقت است .. حقیقت محض .

ما اینجا باران داریم . بوسه داریم . ماه و ترانه داریم .

اینجا رد گریه از نور تا دور اثرگذار است .

اینجا حس تبسم از رویش علاقه گرما پذیر است.

اینجا من تنهاییم را با تو قسمت میکنم و تو نیز .

نام تمام لحظه ها را به سادگی رقم می زنیم بی هیچ تظاهر و ریا .

تو ..من و تمام ما که در پیوند یکدیگر ثبت می شویم .

اینجا ما یکدیگر را زلال می بینیم .

حالا باز صحبت از خداحافظ و حرف آخر ؟!؟!

تو خود قضاوت کن ...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 17:4  توسط بانوی اردیبهشت   | 

ـــــــــــــــــــــــــ

گفت نوشته هایت نشانی آسمان را گم کرده اند

آری .. دیریست اینچنین است نازنین!

از اول هم آسمانی نبوده ام

تنها خیال اهورایی شدن را در سر می پروراندم

من اینجا در اعماق زمین جان میکنم از غم زندگی

 و فراموش کرده ام آسمانی بودن نگاه عشق را

دیگر حتی از ماه سراغ مرا نگیر

قهر کرده ام با هرچه آسمان است

مگر اینکه معجزه ای شود مثل سقوط یک ستاره

در حیص و بیص ِ همین توهماتم که شاید نگاه آسمانی اش حالم را شامل شود

کجا خواندم   کسی از خدا پرسيد :خدايا چه چيزي تو را ناراحت مي كند؟

خداوند فرمود: هر وقت بنده اي با من سخن مي گويد، چنان به حرفهاي او گوش مي دهم كه گويي به جز او بنده ديگري ندارم. ولي او چنان سخن مي گويد كه انگار من خداي همه هستم الا او ...

شاید راست باشد این حکایت

بر من خرده مگیر

قدرت بی باوری که مرا گروگان گرفته است

تنها به بهای یک معجزه ساده رهایم می کند

به سوی همان آسمان که عطر تو در آن جاری است

چشمانم را برای دیدن معجزه هایت بینا کن

 

 پ ن :

       به بی ویرایش نوشتنم عادت کنید. این یک خواهش دوستانه است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 17:58  توسط بانوی اردیبهشت   | 

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

هیچ لزومی  نیست بر عاشقان که شاعر باشند

و هیچ دلیلی که شاعر عاشق باشد

برای دل نوشتن زیباست

و از دل خواندن دلنشین

نام این نوشته چیست؟!؟!؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 23:47  توسط بانوی اردیبهشت   |