باران می بارد
کف دستانم روبه آسمان باز است
برای در آغوش کشیدن قطره های روشن باران
و صورتم نیز....
چشمانم را بسته ام و عمیق نفس میکشم
می خندم به پهنای صورت و خدا را در خنده هایم صدا میکنم
باز هم باران می بارد
کف دستانم هنوز باز
و صورتم نیز
چشمانم می بارد به همراه ریزش آسمان
و آمیزش پاکی باران و شوری چشمان
می گریم به عمق دل و خدا را در گریه هایم صدا میکنم ...
فرصت باران اندک بود
کوتاه تر از فرصت همین دیدار
(بعد ازظهر روز باران در دیماه)
This poem was nominated by UN as the best Very smart ki.Poem of 2006
Written by an African Kid
When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black
And you white fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you green
And when you die, you grey
?!?!? And you calling me colored
سلام
اواسط دیشب رسیدم به جایی که نامش بازگشت از سفر بود.
دستاورد فراوان ...
آنجا همه نگاه بود و اينجا مرور تماشا
آنجا همه بغض از سکوت قبیله ی اندوه سالیان
اینجا متحیر از صبوران بی صدا
آدمی سالخورده و خسته بود آنجا ..اما چشمانش برق جوانی داشت
حاکمان آنجا مجروح می کردند عدالت را به ضرب تازیانه
دیدم آنجا دخترک نوبالغی را که معصومیت چهره اش زیر بزک پنهان بود
و پیرمردی نابینا که نفس نداشته اش را در نی می دمید تا شاید به واسطه ی سوز آوای نی غالب شود بر سرما و سوز آن
دریغا که هفته هفته ی عید و شادی بود و اینچنین غم از چهر ه ی شهر می بارید
خسته ی سفرم
پراکنده گویی های بدون ویرایشم را ببخشید
آمده بودم که بگویم آمده ام و تشکر کنم بابت پیامهای پر مهرتان .
و یک درد دل به عنوان کلام آخر :
دلتنگ باران بودم .. به شهر باران سفر کردم ... اما دریغ از یک قطره
یاحق
پ ن :
این پست را دیروز آپ کرده بودم اما محبت بلاگفا شامل حال ما نشد تا نمایش داده شود . لذا امروز مجدد به پیوست این پانوشت ثبت کردم.